ماجرای خلع خسرو پرویز از سلطنت

ماجرای خلع خسرو پرویز از سلطنت
99-4-28 خسرو پرویز شاه ایرانی پس از کودتای «بهرام چوبین» در سال 590 میلادی به روم فرار کرد و به دلیل دلبستگی به دو دختر مسیحی، مشروعیت و محبوبیت خود را بین درباریان زردشتی ایرانی از دست داد و این بهانه ای بود برای عزل شاه. خسرو پر...

چرا خسرو پرویز ساسانی، از قدرت عزل و به قتل رسید؟

«خسروپرویز» زمانیکه به روم پناهنده شده بود، به خواست امپراتور روم جام صلیبی بر تن کرد. نوشته اند که دلیل این کار خسرو، ازدواج با «ماریا» دختر «موریکیوس» شاه در شهر «کنستانتین پول» پایتخت «روم شرقی» بوده است. خسرو دوم با خسرو پرویز، بعد از کودتای «بهرام چوبین» در 590 میلادی، به روم فرار کرده بود و حالا آنقدر علاقه اش به ماریای نصرانی و دلبستگی اش به «شیرین» دختر مسیحی اهل خوزستان، نقل درباریان و بزرگان شده بود که مشروعیتش بین زردشتیان که دین رسمی ایران را داشتند کم شد؛ تا حدی که «اوتیکیوس» مورخ یونانی هم به راحتی او را مسیحی خوانده است. گرچه بنابر مستنداتی چون سکه ها و نقش برجسته به جا مانده از خسرو دوم، او به مذهب خاص خاندان خود، یعنی پرستش آناهیتا بازگشته بود و به قول «اسیگ ویکاندر» (اسطوره شناس سوئدی) پیدایی دوباره آناهیتا به بازگشت او به خاستگاهش -پارس- اشاره دارد. خسرو پرویز در تیسفون (مدائن امروز در شرق عراق) حکمرانی می کرد. در همین زمان دین زردشتی نیز در اوج خود به سر می برد و بسیاری از پژوهشگران جدید، آزادی دادن خسرو دوم به مسیحیان را نیز یکی از روش های سیاسی او دانسته اند.

به هر رو، واقعیت این است که همه حجت عزل شاه، اتهام تغییر کیش نبود. بنا به نقل فردوسی در شاهنامه، آفت بدبینی موجب شد خسرو پرویز «وندوی» و «وستهم» دو برادر وفادار سپاه خود را از ترس شورش به قتل برساند. او به هر که مظنون می شد، حکم مرگش را صادر می کرد، خواه «پادگوسبان» (نظامیان و خادمان بسیار وفادار) باشد، خواه موبد و خواه فئودال پارتی. «یزدین» مسیحی را که مقام «واستریونشان سالاری» گرفته بود و وظیفه جمع کردن غنایم جنگی و مسئولیت دیوان خراج را برعهده داشت، چون گمان برد گنج های به دست آمده از بین المقدس را پنهان کرده، کشت و همسرش را شکنجه کرد تا جای گنج ها را بگوید. وقتی هم با مرگ موریکیوس و حمله به روم، شامات، بیت المقدس، بخشی از مصر و آسیای صغیر را فتح کرد، دچار افت خودستایی شد و در وصف خود سرود: «انسانی جاویدان در میان خدایان و خدایی بسیار توانا در میان آدمیان».

کم کم خانواده و اطرافیان هم نگرانش شدند. اما او دست راست «مردانشاه» پسر خود از شیرین را قطع کرد، فقط به این خاطر که منجمان گفته بودند او تو را می کشد. خسرو حتی یک روز دستور داد همه سربازان را نیز بکشند، چون هراکلیوس در حمله گسترده ای همه اراضی روم را پس گرفته بود و داشت به سمت تیسفون می آمد. در کتاب «تاریخ ساسانیان» نوشته «علیرضا شاپور شهبازی» آمده است که وقتی ارتش همسایه غربی به «تیگره» (دجله) رسید، خسرو تیسفون را ترک کرد و با شیرین به «ویه اردشیر» (سلوکیه) در راست دجله رفت و آنجا دستور داد سر «فرخان زاد» و «شهربراز» فرماندهان لشکر ایران را برایش بیاورند. کار که به اینجا رسید، دیگر همه خواستار تصمیم جدی برای سرنوشت خسرو پرویز شدند.

سران نظامی نمایندگان خاندان های پارتی «مهران» و «اسپهبدان» و «ورازتیروتس باگراتونی» نماینده ارمنیان، شورایی را تشکیل دادند که «پروانه پورشریعتی» در کتاب «افول و سقوط ساسانیان» آورده است:

آنها به هفت دلیل علت قتل «هرمزشاه»، بدرفتاری با زندانیان مخالف، رفتار مستبدانه نسبت به زنان حرمسرا، سختگیری نسبت به فرزندان، ظلم و تجاوز به حقوق رعیت، خراج های بیهوده و شکست در جنگ ها، تصمیم گرفتند که خسرو را از سلطنت عزل و «قباد دوم» (شیرویه) پسر او از ماریا را بر جایش بنشانند. شورا از شیرویه خواست که یا پدر را بکشد یا از تاج و تخت بگذرد. شیرویه هم برای این که تعلل کند، اول نامه ای به پدر نوشت و خسرو به جای جواب دادن، او را برای نوشتن نامه سرزنش کرد. در آخر شیرویه به تحریک شورا همه برادرانش (17 یا 18 تن) را کشت، پدر را به زندان انداخت و اعلام پادشاهی کرد. سرانجام در 28 فوریه 628 (9اسفند ماه سال 8 خورشیدی) «مهر هرمزد» پسر مردانشاه به زندگی خسرو پرویز در زندان خاتمه داد.

ناهید تیزچنگ امتیاز به خبر :

ارسال نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

نظرات شما

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.